محمد بن حسين البيهقي
899
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كردند و جنگ سخت بود و از هر دو روى چند تن كشته و مجروح شد و شب آلتى بازگشت و به علىآباد آمد ، و گفتند آن شب مقام كرد و داود را بازنمود آنچه رفت و وى از شبورقان به علىآباد آمد . و روز پنجشنبه هفت روز مانده از ماه خبر رسيد و رستاخيز و نفير 1 از علىآباد بخاست . امير فرمود تا لشكر حاضر آيد و اسبان از دره گز بياوردند و حاجب سباشى بازآمد با لشكر ، امير ، رضى اللّه عنه ، از بلخ برفت روز پنجشنبه غرهء 2 رجب و به پل كاروان فرودآمد و لشكرها دررسيدند . و آنجا تعبيه فرمود 3 - و من رفته بودم - و برفت از آنجا با لشكرى ساخته و پيلى سى بيشتر مست 4 . [ جنگ امير با تركمانان در علىآباد ] و روز دوشنبه نهم ماه مخالفان پيدا آمدند بصحراى علىآباد از جانب بيابان ، و سلطان به بالايى بايستاد و بر مادهپيل بود ، و لشكر دست به جنگ كرد و هر كسى مىگفت كه اينك 5 شوخ و دلير مردى كه 6 اوست ! بىبرادر و قوم و اعيان روبروى پادشاهى بدين بزرگى آمده است . و جنگ سخت شد از هر دو روى . من جنگ مصاف 7 اين روز ديدم در عمر خويش ، گمان مىبردم كه روز به چاشتگاه 8 نرسيده باشد كه خصمان را برچيده باشند 9 لشكر ما ، كه شش هزار غلام سرايى بود بيرون ديگر 10 اصناف مردم . خود حال بخلاف آن آمد كه ظنّ من بود كه جنگ سخت شد و در ميدان جنگ كم پانصد 11 سوار كار مىكردند 12 و ديگر لشكر به نظاره بود كه چون فوجى مانده شد ، فوجى ديگر آسوده پيش كار رفتى . و برين جمله بداشت تا نزديك نماز پيشين . امير ضجر 13 شد ، اسب خواست و از پيل سلاح پوشيده 14 به اسب آمد و كس فرستاد پيش بگتغدى تا از غلامان هزار مبارز زرهپوش نيكاسبه كه جدا كرده آمده است بفرستاد و بسيار تفاريق 15 نيز گرد آمدند ، و امير ، رضى اللّه عنه ، بتن خويش حمله برد بميدان و پس بايستاد و غلامان نيرو كردند 16 و خصمان به هزيمت برفتند ، چنان كه كس مر كس را نه ايستاد 17 . و تنى چند از خصمان بكشتند و تنى بيست دستگير كردند . و ديگران پراگنده بر جانب بيابان رفتند و لشكر سلطانى خواستند كه بر اثر 18 ايشان روند ، امير نقيبان 19 فرستاد تا نگذاشتند كه هيچكس بدم هزيمتى برفتى ، و گفتى « بيابان است و خطر كردن محال 20 است ، و غرض آن است كه جمله را زده آيد . و اينها كه آمده بودند دستبردى 21 ديدند . » و